تبليغاتX
عَشَقه
آن گاه كه خدا را خواستيد خود را به اندازه همه وسعت خدا بزرگ كنيد
 خدای من این روزااااا چقدر  

        

         داره بهم خوش

            

              میگذره       

              

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 22:3  توسط آصفه | 

سلام به همه دوستای گلم .

از اینکه دوباره دارم آپ می کنم خیلی خوشحالم چون مدتی بود آپ نکرده بودم ، کلي کارانجام نشده ،

 یه کامپیوتر نیمه سوخته که وقت نميکردم برم درستش کنم و در نهايت هم قبولی دوبارم تو دانشگاه

وقت برای سر خاروندنم برام نذاشته بود . اما خداروشکر ديگه يه کم رو روال افتادم و کارا هم داره

خوب پيش ميره  پس دوباره شروع میکنم ، هرچند نوشته هام چنگي به دل نميزنه اما هميشه

نوشتن منو آروم ميکنه ، راستش چند وقتي که  تعطيل کرده بودم ، ديگه هيچي هم ننوشتم و کلی بهانه

داشتم  . راستش ارزش وبلاگ را آدم چند وقت یا چند سال بعد از نوشتنش تازه می فهمه ! تغییراتی

که آدم در طول زمان داشته ، وقتی دوباره مرور میشه دلچسب به نظر میرسه . البته بعضی هاش چندانم

جالب نیست ولی خب بالاخره همونا هم روزی برای خودشون ارزشمند بودن و حالا خوندنشون برامون

جای فکر باقی میزاره . بعضی از دوستا در نبودم برام کامنت گذاشتن که ازشون تشکر میکنم و قول میدم

تو پستهای بعدم جواب بعضی هاشو بدم  .( قوووول میدم )

+ نوشته شده در  شنبه 25 مهر1388ساعت 0:23  توسط آصفه | 

 يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي و اوني که نبود من بودم !

 يکي داشت و يکي نداشت، اوني که داشت تو بودي اوني که تو رو نداشت من بودم !

 يکي خواست و يکي نخواست، اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودن رو نخواست، من بودم ! 

 يکي آورد و يکي نياورد، اوني که آورد تو بودي و اوني که که جز تو به هيچ کس ايمان نياورد من بودم !

 يکي بود و يکي نبود، اوني که بود تو بودي اوني که دل به تو باخت من بودم !

 يکي گفت و يکي نگفت، اوني که گفت تو بودي و اوني که دوست دارم رو به هيچ کس جز تو نگفت من بودم !   


 يکي ماند و يکي نماند، اوني که ماند تو بودي و اوني که بدون تو نمي تونست بمونه من بودم !

 يکي رفت و يکي نرفت، اوني که رفت تو بودي و اوني که به خاطر تو، تو قلب هيچ کس نرفت من بودم !

 يکي رسيد و يکي نرسيد، اوني که رسيد تو بودي و اوني که مثل کلاغ ها، هنوز به مقصد نرسيده منم ...! ! !

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 0:40  توسط آصفه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
و خداوند مهربان عشقه را با عشق آفريد .... و در او همان نمود كه در عشق بود .چرا كه طبيعت عشقه چيزي جداي از وابستگي جان و بالندگي روح نبود .......
و خداوند عشقه خالق بي نظيري بود .....او را آفريد و نامش را عشقه يا مهربانك نهاد .
آخر خدا عشقه را با عشق آفريد ...... وعشقه ‘ از عشق آموخت كه هر چند مهربانك ‘ ولي مخرب و ويرانگر بود ..... و اينچنين شد كه عشقه بر دل هر گياهي رست وبر سر هر ديواري كه خانه كرد‘ هديه اش ‘ تباهي و ويراني بود .
عشقه موزي پيچكي بود به درخت آويخته ‘ كه در سايه مهرباني و لطف بي دريغش : پاورچين ‘ پاورچين شيره جانش مي مكيد و تباهش مي كرد .
و اينچنين بود عشقه ....... هم مهربانك و هم خون پسند ...... هم مرهم بود و هم سم ‘ هم دلنشين بود وهم ويرانگر ....... آخر خداوند عشقه همان خداوند عشق بود و خداوندگار مهربان ‘ عشقه و عشق را آفريد تا مردمان بدانند كه ذات هيچ مهربانكي ‘ جز ذات بي همتاي او ‘ تا هميشه بر مهرباني و عشق استوار نيست ..........................

پیوندهای روزانه
راوي عزيز
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
پیوندها
جانا
دیبا
هيوا
مرمر
مریم
وصله
نوشين
كيارش
مهشيد
سياوش
مردآشوب
شاعر گمنام
غزل: جابر ترمک
پشت بام سكوت
بهترين و جديدترين
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM